مرور رده

شعر

غزل شماره ۲۵۳: ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر

ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر تا کی می صبوح و…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۵۲: گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر خرم آن روز که با دیده گریان بروم تا زنم آب در میکده یک بار دگر معرفت نیست در این قوم خدا را سببی تا برم گوهر خود را به خریدار دگر یار اگر رفت و حق صحبت دیرین…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۵۱: شب وصل است و طی شد نامه هجر

شب وصل است و طی شد نامه هجر سلام فیه حتی مطلع الفجر دلا در عاشقی ثابت قدم باش که در این ره نباشد کار بی اجر من از رندی نخواهم کرد توبه و لو آذیتنی بالهجر و الحجر برآی ای صبح روشن دل خدا را که بس تاریک می‌بینم شب هجر…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۵۰: روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر خرمن سوختگان را همه گو باد ببر ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر سینه گو شعله آتشکده فارس…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۴۹: ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگو نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام شمه‌ای از نفحات نفس یار بیار به وفای تو که خاک ره آن یار…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۴۸: ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر قلب بی‌حاصل ما را بزن اکسیر مراد یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر در کمینگاه نظر با دل خویشم جنگ است ز ابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر در غریبی و…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۴۷: صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار

صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار وز او به عاشق بی‌دل خبر دریغ مدار به شکر آن که شکفتی به کام بخت ای گل نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار جهان و هر چه در او هست سهل و…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۴۶: عید است و آخر گل و یاران در انتظار

عید است و آخر گل و یاران در انتظار ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار دل برگرفته بودم از ایام گل ولی کاری بکرد همت پاکان روزه دار دل در جهان مبند و به مستی سؤال کن از فیض جام و قصه جمشید کامگار جز نقد جان به دست ندارم شراب…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۴۵: الا ای طوطی گویای اسرار

الا ای طوطی گویای اسرار مبادا خالیت شکر ز منقار سرت سبز و دلت خوش باد جاوید که خوش نقشی نمودی از خط یار سخن سربسته گفتی با حریفان خدا را زین معما پرده بردار به روی ما زن از ساغر گلابی که خواب آلوده‌ایم ای بخت بیدار…
ادامه مطلب ...

حس تاریخ؛ ترانه ای از یغما گلرویی

تمامِ حس تاریخو توی برق چشات داری شبیهِ دخترک های رو قلیون های قاجاری. شکوهِ دوره ی "ماد"ی، غمِ تاراجِ "تیمور"ی چه قدر نزدیکِ نزدیکی، چه قدر از دیگرون دوری. شبیه بوی بارون تو غروب"تخت جمشید"ی یه خورشیدی که از مغرب به این…
ادامه مطلب ...

جنون؛ شعری از الهام حق مرادخان

به ره عشق، دل از مرز جنون رد شده است رفته از دست دگر؛ و آنچه نباید شده است این چه دردی ست که شد باعث رسوایی ما هرکه دل باخت، چرا بسته ی این سد شده است؟ عشق، دام است؛ تفاوت نکند گر که کسی خادم مسجد و یا، کاهن موبد شده است با دل…
ادامه مطلب ...