مرور رده

فرهنگ

تئاتر ایران شاعرانه است

ساخت یک پیکره تئاتر؛ رئال، سوررئال، طنز و... یک تراشه منظم همراه با آراستگی می‌خواهد. زمانی که یک نمایشنامه ساخته و پرداخته می‌شود، باید گفت‌و‌گوها، رویدادهای دراماتیک، زوایای شخصیت‌ها، ضرباهنگ و شرایط محیطی تماماً دیده شود. همه دقایق و…
ادامه مطلب ...

آیا تئاتر زنده می ماند؟ نوشته ای از شهید مرتضی آوینی

تئاتر در روزگار ما معظلی است و نه فقط برای ما، که در سراسر عالم؛ مگر برای آنان که تئاتر شان ریشه در سنت و یا اساطیر داشته است. بعضی ها معتقدندکه تئاتر دیگر مرده است؛ من از آنان نیستم، اما از سر انصاف باید بگویم که چندان هم زنده نیست. بعد…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۰۹: قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر نبود من دیوانه چو زلف تو رها می‌کردم هیچ لایق‌ترم از حلقه زنجیر نبود یا رب این آینه حسن چه جوهر دارد که در او آه مرا قوت تأثیر نبود سر ز حسرت به در…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۰۸: خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی آنچه در مذهب ارباب طریقت نبود خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق تیره آن دل که در او شمع محبت نبود دولت از مرغ همایون طلب و…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه «صداها در فضا و در شب» نوشتۀ ولفگانگ بورشرت

تراموا در بعدازظهری که از مه مرطوب بود پیش می‌رفت. بعدازظهر خاکستری بود و تراموا زرد و محو، ماه دسامبر بود و کوچه خالی و خاموش و بی‌نشاط بود و رنگ زرد تراموا در بعدازظهر شناور شده بود. اما در تراموا کسانی نشسته بودند، گرم و نفس زنان و…
ادامه مطلب ...

تصنیف مرغ سحر از ملک‌الشعرای بهار

مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه‌تر کن زآه شرربار این قفس را برشکن و زیر و زبر کن بلبل پربسته! ز کنج قفس درآ نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا وز نفسی عرصهٔ این خاک توده را پر شرر کن ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۰۷: یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود آه از…
ادامه مطلب ...

دلم دوباره هوای دهات را کرده؛ شعری از رضا حاج حسینی

قدیم بود و من و خانه های کاهگِلی همان محله ی نام آشنای کاهگلی اذان پیرمُریدانِ خوش صدا، دم صبح... قنوت پنجره ها... ربنای کاهگلی... همیشه ساده... صمیمی... همیشه زیبا بود حیاط خاکی و بی ادعای کاهگلی من و سماور و چایی و خنده ی بی…
ادامه مطلب ...

غفلت از یاد مرگ در نهج البلاغه

اندیشه در باب مرگ، از اهمیت و پیامدهای گوناگون آن، به چیدن زمینه ‌ها نیاز دارد؛ زمینه و بسترهایی که به صورت طبیعی فراهم آمدن آن ‌ها، رفع موانع را می ‌طلبد. زدودن آنچه توجه آدمی را از پایان عمر خویش باز می ‌دارد و یا عوالم و اسبابی را می‌…
ادامه مطلب ...

از این گونه مردن؛ شعری از احمد شاملو

می‌خواهم خوابِ اقاقیاها را بمیرم. خیال‌گونه در نسیمی کوتاه که به‌تردید می‌گذرد خوابِ اقاقیاها را بمیرم. می‌خواهم نفسِ سنگینِ اطلسی‌ها را پرواز گیرم. در باغچه‌هایِ تابستان، خیس و گرم به نخستین ساعاتِ عصر نفسِ اطلسی‌ها…
ادامه مطلب ...

تکاپو، شعری از سیمین بهبهانی

دیدمت باز در گذرگاهی از پی سال ها جدایی ها. کودکی باز زنده شد در من: آن صفاها و بی ریایی ها... زنده شد بوسه های پنهانی که شب اندر خیال ما می ریخت روز، اما کنار یکدیگر همه از چشم ما حیا می ریخت آه از آن گفته های عشق آمیز که به دل…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۲۰۶: پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود از دم…
ادامه مطلب ...