مرور رده
ادبیات
مشتری فقیر، داستانی از پرمودا باترا
در اوزاکا، شیرینیسرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر شیرینیهای خوشمزهای بود که میپخت. مشتریهای بسیار ثروتمندی به این مغازه میآمدند، چون قیمت شیرینیها بسیار گران بود. صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوشآمد…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
لاله داغدیده، شعری از رهی معیری
لاله داغدیده را مانم
کشت آفت رسیده را مانم
دست تقدیر از تو دورم کرد
گل از شاخ چیده را مانم
نتوان بر گرفتنم از خاک
اشک از رخ چکیده را مانم
پیش خوبانم اعتباری نیست
جنس ارزان خریده را مانم
برق آفت در انتظار من است
سبزه نو…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
او الان باید مهد باشد، داستان کوتاهی از زهرا کرمی
پسرک خود را در آغوش دایی اش می اندازد و مشغول بازی کردن با موهایش می شود. ناصر که از این کار اشکان خرسند شده او را تنگ در آغوش می گیرد. اشکان حالا دارد با گوش دایی اش بازی می کند. دو دندان جلویش افتاده و وقتی حرف می زند لبهایش چهار گوش می…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۱۸۶: گر می فروش حاجت رندان روا کند
گر می فروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
ساقی به جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پربلا کند
حقا کز این غمان برسد مژده امان
گر سالکی به عهد امانت وفا کند
گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم
نسبت…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۱۸۵: نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعه داران پی کاری گیرند
مصلحت دید من آن است که یاران همه کار
بگذارند و خم طره یاری گیرند
خوش گرفتند حریفان سر زلف ساقی
گر فلکشان بگذارد که قراری گیرند
قوت بازوی پرهیز به خوبان مفروش…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
زادگاه؛ شعری از آرزو نوری
هوایی می شوم
حوالی میدان آزادی
وقتی پستچی
تکه ای از آسمان تو را
به اینجا می رساند...
چقدر دوری
و چه ابرآلود است
آسمان کوچک ات!
آرزو نوری
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
آشوب خزان؛ شعری از رحیم معینی کرمانشاهی
خورشید دگر نور دلاویز ندارد
مه پرتو مات هوس انگیز ندارد
در باد بهاری ز بس آشوب خزان است
گل وحشتی از غارت پاییز ندارد
آنکس که ندارد هنر عشق و محبت
زو رحم مجویید که این نیز ندارد
آلوده ام اما همه شب غرق مناجات
با دوست سخن اینهمه…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
شاه خورشیدم؛ شعری از شیما شاهسواران احمدی
بوتههای شک شکفته در یقین
طعم نیشابوریات شیرینترین!
شعر دم کردم... غزل شیرازهاش
شاخه شاخه گل نباتم را بچین
فرض کن هر بیت قهوهخانهایست
غرق شو در عطر چای دارچین
شاه خورشیدم دلم جمشیدی است
یک سبد منظومهام را برگزین
بغض…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
پنج سال و نیم می گذرد؛ داستان کوتاهی از فرشید خیرآبادی
پنج سال و نیم می گذرد. رامین به بیرون نگاه میکند، نگاه که نه غرق شده است... .
پنجره ای زنگ زده با شیشه هایی کثیف و پر از لک گرد و غبار و چیزهایی زرد و قهوه ای مالیده شده بر آن. ساختمان های سیمانی همچون معماری اردوگاه سرخ در دید است، همه…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
معرفی هاینریش بل نویسنده آلمانی
هاینریش بل Heinrich Boll متولد ۱۹۱۷ است و فعالیت ادبی خود را پس از جنگ جهانی دوم آغاز کرد. وی در آثار نخستین خود به مسئله ی فقر و درماندگی مردم در سالهای جنگ و پس از آن می پرداخت. "قطار تاخیر نداشت" (۱۹۴۹) و "آدام، کجا بوری؟" (۱۹۵۱) از جمله…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۱۸۴: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
ماریا، عاشقانه ای از ولادیمیر مایاکوفسکی
ماریا!
می ترسم نام تو را فراموش کنم
مثل شاعری که می ترسد
کلماتی را فراموش کند
که نیمه شب ها
به رنج، زاده است
و شکوه خدایان را دارند.
تن تو را گرامی می دارم
مثل جنگجویی که
در جنگ
پای خود را از دست داده
اما آن را نگه می دارد…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...