مرور رده

شعر

غزل شماره ۱۹۱: آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او نومید نتوان بود از او…
ادامه مطلب ...

خدا کند فقط این عشق از سرم برود، شعری از نجمه زارع

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟ چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد... رها کنی، برود، از…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۱۹۰: کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند

کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند قاصد منزل سلمی که سلامت بادش چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند یا رب اندر دل آن خسرو شیرین…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۱۸۹: طایر دولت اگر باز گذاری بکند

طایر دولت اگر باز گذاری بکند یار بازآید و با وصل قراری بکند دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من هاتف غیب ندا داد که آری بکند کس نیارد بر او دم زند از قصه ما…
ادامه مطلب ...

اتاقِ تاریک، شعری از رزا جمالی

تک نوری ست که بر مخفی ترین سمت می تابد در عصب ها گسیل می شود کافی ست به اندازه ای ست که بر عنصرِ تازه ای دلالت می کند. یاخته های کور را به کناری گذاشته ام تا در اجسامِ کِدِر نفوذ کنند ورقه هایی که بار گرفته اند در تاریکی…
ادامه مطلب ...

ترانه، شعری از هوشنگ ابتهاج

تا تو با منی زمانه با من است بخت و کام جاودانه با من است تو بهار دلکشی و من چو باغ شور و شوق صد جوانه با من است یاد دلنشینت ای امید جان هر کجا روم روانه با من است ناز نوشخند صبح اگر توراست شور گریه ی شبانه با من است برگ عیش…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۱۸۸: مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند که اعتراض بر اسرار علم غیب کند کمال سر محبت ببین نه نقص گناه که هر که بی‌هنر افتد نظر به عیب کند ز عطر حور بهشت آن نفس برآید بوی که خاک میکده ما عبیر جیب کند چنان زند ره اسلام غمزه ساقی…
ادامه مطلب ...

سرود ششم، شعری از احمد شاملو

شگفتا که نبودیم عشقِ ما در ما حضورِمان داد. پیوندیم اکنون آشنا چون خنده با لب و اشک با چشم واقعه‌ی نخستین دمِ ماضی. □ غریویم و غوغا اکنون، نه کلامی به مثابهِ مصداقی که صوتی به نشانه‌ی رازی. □ هزار معبد به یکی شهر...…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۱۸۷: دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آن که خدمت جام جهان نما بکند طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک چو درد…
ادامه مطلب ...

به خیر …؛ شعری از الهام احمدی

کنار قهر تو حسم شبیه ماتم بود همیشه سهم من از عاشقی تو غم بود و باز راهِ درازی که بی تو در پیش است و فرصتی که از آغازِ بودنم کم بود به خیر یادِ زمانی که شعر می گفتیم کنار قافیه هامان ردیف ، "با هم" بود چه ساده خشک شده چشمه…
ادامه مطلب ...

لاله داغدیده، شعری از رهی معیری

لاله داغدیده را مانم کشت آفت رسیده را مانم دست تقدیر از تو دورم کرد گل از شاخ چیده را مانم نتوان بر گرفتنم از خاک اشک از رخ چکیده را مانم پیش خوبانم اعتباری نیست جنس ارزان خریده را مانم برق آفت در انتظار من است سبزه نو…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۱۸۶: گر می فروش حاجت رندان روا کند

گر می فروش حاجت رندان روا کند ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند ساقی به جام عدل بده باده تا گدا غیرت نیاورد که جهان پربلا کند حقا کز این غمان برسد مژده امان گر سالکی به عهد امانت وفا کند گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم نسبت…
ادامه مطلب ...