مرور رده
شعر
چهره مهتاب، غزلی عاشقانه از سمیه مهوری
ماهِ روی تو که بر چهره ی مهتــاب نشست
عشق همراهِ غــزل بر دلِ بی تـــاب نشست
عشق چون زد به دلم، آینه و جام شکســت
مشق عشق تو همان لحظه به مضراب نشست
دلِ وامانــده ی من در گــذرِ آب نشســت
پرِ پــرواز شد و گوشه ی محراب نشست
سیل…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
رقاصه؛ شعری از سیمین بهبهانی
در دل میخانه سخت ولوله افتاد
دختر رقاص تا به رقص در آمد
گیسوی زرین فشاند و دامن پر چین
از دل مستان ز شوق، نعره برآمد
نغمه ی موسیقی و به هم زدن جام
قهقهه و نعره در فضا به هم آمیخت
پیچ وخم آن تن لطیف پر از موج
آتش شوقی در آن گروه…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
احتمال وجود یک جزیره؛ شعری از میشل وِلبک Michel Houellebecq
زندگیام
زندگی گذشتهام
اولین آرزوی دست نیافته من
اولین عشقم
بازگشته است
باید که بازگردی
باید که بدانم
زندگی بهتر شده
وقتی ما شادیم
و مدام یکی میشویم
زاده میشویم
در وابستگی کامل
احساس بودن را میفهمم
تردید ناپیداست
بر…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
خواندن مطبوعات؛ شعری از میشل وِلبک Michel Houellebecq
اجساد
پوشیده در کفنهای آبی
و آبیها
پوشیده از مرگ
بین جنازهها هم نباشی
همیشه جایی هست که باران میبارد
تکرار تلاشها
تفریحات تقسیم شده زیر خاک
آدمکشهای شاد
حضور نشانهدار مردگان
مردمان ستمدیده
عذابهای قدیمی
و شبی که هرگز…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
بهار؛ شعری از موریس کارم Maurice Careme
بهار را خواندم
در میان باران
آفتاب خندید
بهار را خواندم
و چلچلهها آسمان را نیلی کردند
بهار را خواندم
و سبزی چمنزار درخشان شد
بهار را خواندم:
کسی به من عشق خواهد داد؟
پاسخی نیامد!
موریس کارم (۱۸۹۹- ۱۹۷۸) Maurice Careme…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۱۹۵: غلام نرگس مست تو تاجدارانند
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب باده لعل تو هوشیارانند
تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند
ز زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگر
که از یمین و یسارت چه سوگوارانند
گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و ببین…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
تو روز را به من بخشیدی؛ شعری از موریس کارم Maurice Careme
تو روز را به من بخشیدی
و زندگی را
ترسهای کودکیام را
و دردهایم را در سینهات ریختی
من سعی کردم به کندی بزرگ شوم
سعی کردم سالها را نگه دارم
و زمان را که مرا به پیش میراند
به سمت استقلال و تنهایی
سعی کردم تو را نگه دارم
و…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود؛ شعری از الهام دیداریان
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود
با سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود
هی کار دست من بدهد چشم های تو
هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود
با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان
حس می کنم که قافیه هایم عوض شود
جای تمام گریه ، غزل های…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
در دست ِ تعمیرم؛ چهارپاره ای از فرانک خلیلی
ساکت شدن – در پیشگاهت، حالِ خوبی نیست
وقتی، تمامِ قلبِ من، از عشق – لبریز است
سَر می کشم، آرام و پیوسته، "تو " را، هر بار
این روزها، حالِ دلم، معطوفِ "پاییز " است
دم می کشد –احساسِ خامم، بینِ دستانت
در استکانِ کوچکِ گود و – کمر…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۱۹۴: سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
زندگی بیشتر از ظرفیتم طول کشید؛ شعری از صنم میرزاده نافع
حفظ کن فاصله را تا به تو عادت نکنم
به زنِ توی غزلهات حسادت نکنم
حرفها دارم وُ یک عمر نباید بزنم
طبق معمول برو زود، که فرصت نکنم
طبق معمول عذابم بده تا شک نکنم
عاجزم، پیش تو احساسِ شهامت نکنم
زندگی بیشتر از ظرفیتم طول کشید...…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۱۹۳: در نظربازی ما بیخبران حیرانند
در نظربازی ما بیخبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه میگردانند
عهد ما با لب شیرین دهنان…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...