مرور رده
شعر
پدر؛ شعری از پروین اعتصامی
پدر آن تیشه که برخاک تو زد دست اجل
تیشه ای بـود که شـد باعـث ویرانـی مـن
یوسـفـت نـام نهادند و بـه گـرگت دادنــد
مرگ گرگ توشد، ای یوسف کنعانی مـن
مـه گردون ادب بـودی و در خـاک شــدی
خـاک زندان توگشـت، ای مه زنـدانی مـن
از…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
شعر کجای جهان بگذارمت از منوچهر آتشی
نه رفتهای
نه پیام آمدنی دادهای
خانه در تصرف بوی توست
تو نیستی و خانه در تصرف بوی توست
حس میکنم
تنهایی ستاره را
این همه ستارهی تنها؟
یکی به یکی نمیگوید بیا
هر یک
از آسمانهی خویش
چونان چشم پرنده درخشان
از آشیانهی تاریک…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
شعر فرصتی به من ده از نزار قبانی
خنجری را که
در پهلویم فرو رفته بیرون کش
بگذار زنده بمانم
عطر خود را از پوستم بیرون کن
بگذار زنده بمانم
فرصتی دیگر به من ده
تا با زنی دیگر آشنا شوم
که نام تو را از دفتر خاطراتم خط زند
ببرد گیسوی بافته ات را که بر گردنم حلقه زده…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
شعر آنجا که تویی غم نبود از معینی کرمانشاهی
آنجا که تویی غم نبود، رنج و بلا هم
مستی نبود دل نبود، شور و نوا هم
اینجا که منم، حسرت از اندازه فزونست
خود دانی و، من دانم و، این خلق خدا هم
آنجا که تویی، یک دل دیوانه نبینی
تا گرید و گریاند از آن گریه، تو را هم
اینجا که…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
عنکبوت؛ شعری از پروین اعتصامی
کاهلی در گوشهای افتاد سست
خسته و رنجور، اما تندرست
عنکبوتی دید بر در، گرم کار
گوشه گیر از سرد و گرم روزگار
دوک همت را به کار انداخته
جز ره سعی و عمل نشناخته
پشت در افتاده، اما پیش بین
از برای صید، دائم در کمین…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
من اثر باستانیام؛ شعری از عباس معروفی
من
اثر باستانیام
پیکری از گذشتههای دور
آبم، خاکم، آتشم، نورم، نور
انگار کن در موزهای به تماشایم آمدهای
انگار کن اسطورهام
در نور ببین مرا
در سایه در تاریکی در آفتاب
صبور ببین مرا
امضای خدا بر من است
برخلاف مجسمهها
قلبم…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
با تخلصِ خونینِ بامداد؛ احمد شاملو
مرگ آنگاه پاتابه همیگشود که خروسِ سحرگهی
بانگی همه از بلور سرمیداد ــ
گوش به بانگِ خروسان درسپردم
هم از لحظهی تُردِ میلادِ خویش.
□
مرگ آنگاه پاتابه همیگشود که پوپکِ زردخال
بیشانهی نقره به صحرا سرمینهاد ــ
به چشم، تاجی…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
همه داستان های پروانه؛ حسین پناهی
و من چقدر دلم می خواهد
همه داستانهای پروانه ها را بدانند که
بی نهایت بار
در نامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
پروانه ها
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
جهان می گذرد؛ آدونیس شاعر عرب
جهان می گذرد
جهان از میان اندام زنی می گذرد که معشوقه ام است
جهان عاشقانه عبور می کند
شلاق می شود
سنگ می شود
شلیک می شود
اما از میان اندام زنی عبور می کند که خواب رفته است
این زن که اکنون خوابیده است
روی اندامش گاوان وحشی عبور کرده…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
آه کجایی که تو را سخت گم کرده ام؟، شعری از غاده السمان
آیا براستی این تویی؟
در آرزوی توام
و در تو در جستجوی تو
اما تو را نمی یابم
کجا رفته ای، بی آنکه رفته باشی؟
چگونه رفته ای، بی آنکه رفته باشی؟
می بینم چشمانت را، لبانت را، بازوانت را
و تنت را
اما تو کجایی؟
آه کجایی که تو را سخت…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
افسانۀ زندگی، شعری از سیمین بهبهانی
همنفس، همنفس، مشو نزدیک
خنجرم، آبداده از زهرم
اندکی دورتر! که سر تا پا
کینه ام، خشم سرکشم، قهرم
لب منه بر لبم! که همچون مار
نیش در کام خود نهان دارم
گره بغض و کینه یی خاموش
پشت این خنده در دهان دارم
سینه بر سینه ام منه! که در آن…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
به ماه دی، گلستان گفت با برف؛ شعری از پروین اعتصامی
به ماه دی، گلستان گفت با برف
که ما را چند حیران میگذاری
بسی باریدهای بر گلشن و راغ
چه خواهد بود گر زین پس نباری
بسی گلبن، کفن پوشید از تو
بسی کردی بخوبان سوگواری
شکستی هر چه را، دیگر نپیوست
زدی هر زخم، گشت آن زخم کاری…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...