مرور رده
شعر
شعر غم انگیز فعل مجهول شعری از سیمین بهبهانی
بچه ها صبحتان بخیر، سلام!
درس امروز، فعل مجهول است
فعل مجهول چیست می دانید؟
نسبت فعل ما به مفعول است ... "
در دهانم زبان چو آویزی
در تهیگاه زنگ، می لغزید.
صوت ناسازام آنچنان که مگر
شیشه بر روی سنگ می لغزید.
ساعتی داد آن سخن دادم
حق…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
شعر روزه داریم تا روزه از ابوالقاسم حالت
روزه آن نیست که همسایه ی ما می گیرد
یا که ارباب هوس ران شما می گیرد
روزه آن است که مسکین سحری ناخورده
با همان معده ی خالی ز غذا می گیرد
روزه آن نیست که این ماه به عنوان رژیم
مالک چاق شکم گنده ی ما می گیرد
روزه آن است که با پیکر بی…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
شعر به خواب رفته ام از لورکا سبیتی حیدر
به خواب رفته ام
و درخوابم تو را درون یک باغ متروک دیدم
باغی که درختانش من بودند
آویزان با موهای ریخته روی شانه هایم
با چشمان سیاهی که شکوفه داده بودند اشکهایش
تو دور این درختان می گردیدی
لمس می کردی ساقه ها شان را
ریشه هایش را آبیاری…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
شعر نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست از حسین منزوی
نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست
عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست
شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق
ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست
چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل؟
لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست
عشق…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
من تنهای تنها می میرم شعری از هالینا پوشویاتوسکا
عزیزم
وقتی من بمیرم و خورشید را ترک گویم
و به موجود دراز غم انگیز نه چندان دلچسبی مبدل شوم
مرا در آغوش می گیری و بغل می کنی؟
بازوانت را به دور اندام من حلقه می کنی؟
آنچه سرنوشتی ظالمانه مقدر ساخته، بی اثر می کنی؟
اغلب به تو می…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
وداع؛ شعری از فروغ فرخزاد
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
نروید آی! به چشمان شما محتاجم؛ شعری از نجمه زارع
نروید آی! به چشمان شما محتاجم
تک و تنها نگذارید مرا محتاجم
اگر از چشم شما دور شوم میمیرم
مثل هر آدم خاکی، به هوا محتاجم
دل به دریا نزنید این همه، یادم بدهید
به فراگیری قانونِ شنا محتاجم
عابرانی که گذشتید ز غم! مرحمتی
به منِ…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
شعر اگر دوست می دارید از اوزدمیر اینجه
اگر دوست می دارید
برای گفتن دوستت دارم
شتاب کنید
تلگراف بفرستید، تلفن بزنید
نامه بنویسید
با هواپیماها، قطارها
و تمام وسایل نقلیه سفر کنید
در پی اش باشید، جستجو کنید، بیابیدش
به دیگران خبر دهید، یا با کسی حرف بزنید
روی دیوارها…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
شعر دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد؟ از حسین منزوی
دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد؟
چه شد که بین تو و من چنین نفاق افتاد؟
زمان به دست تو پایان من نوشت آری
مسیر واقعه این بار، از این سیاق افتاد
دو رودخانه ی عشق من و تو شط شده بود
ولی دریغ که راهش به باتلاق افتاد
خلاف منطق…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
پاییز دارد تمام می شود؛ شعری از نازنین عابدین پور
پاییز دارد تمام میشود
و رویاهای ناتمامِ مرا
هیچ تویی
به واقعیت نرسانده است
چرا نمیای
به انتظارهای که پشت پنجره
جا گذاشته أم
پایان نمیدهی؟
چرا نمایی
و به دادِ این روزهایِ یک نفره
نمی رسی؟
که باهم
خیابانِ انقلاب را توی خاطراتمان…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
تو را نمی توانم فراموش کنم؛ ملیسا گورپینار شاعر ترکیه
به یک باره مثلِ صاعقه ای
بر من برخورد کردی
آن گاه که هیچ به یادت نبودم
دوباره خودت را به یادم آوردی
ای کاش اصلن سراغم را نمی گرفتی
به فکرم افتادی
تو را نمی توانم فراموش کنم
می گویی دوباره مثل قبل باشیم وُ
گریه می کنی
می دانی که…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
شعر شبانه از احمد شاملو
اعترافی طولانیست شب اعترافی طولانیست
فریادی برای رهاییست شب فریادی برای رهاییست
و فریادی برای بند.
شب
اعترافی طولانیست.
□
اگر نخستین شبِ زندان است
یا شامِ واپسین
ــ تا آفتابِ دیگر را
در چهارراهها فریاد آری
یا خود به…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...