مرور رده

فرهنگ

هم اکنون اتفاق می افتد؛ مسعود قادری آذر

همان اول صبح که بیدار می‌شوم... بیدار می‌شوم؟ چه کسی گفته باید بیدار شد؟ مگر آدم حتما بیدار می‌شود؟ مگر ندیده‌اید آدم‌هایی را که شب خوابیده‌اند و صبح بیدار نشده‌اند؟ حالا بالفرض که بیدار شدم. می‌روم بیرون و اگر آقای تمیزکارِ راهرو که هر ماه…
ادامه مطلب ...

از دست های… ، شعری از رابرت بلای

از دست های کسی می گیرید که دوستتان می دارد می بینید آن دست ها قفس های ظریفی اند و در گوشه ای از چمن در عمق دره های آن ها پرندگان کوچکی آواز می خوانند. رابرت بلای شاعر آمریکایی ترجمه از رسول یونان در کتاب روزهای چوبی
ادامه مطلب ...

معرفی کوتاهی از اسلاومیر مرژوک، نویسندۀ لهستانی

اسلاومیر مروژک (Slawomi Mrozek) در سال ۱۹۳۰ در لهستان بدنیا آمد و کارش را در روزنامه نگاری با کشیدن کاریکاتور و نوشتن قطعه های طنز آمیز آغاز کرد. در دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ با نوشتن نمایشنامه های متعدد و شیوه ای که با عنوان "تئاتر پوچی"…
ادامه مطلب ...

در چنین روزی، شعری از مری الیزابت کالریج

بعضی ها روی گورها گریه می کنند و بعضی دیگر در اتاق های خالی من وقتی زنبق ها می شکفند گریه می کنم این را به یاد داشته باش! وقتی که گلها غنچه های خود را دوباره می گشایند لحظه ای شاد باش و سپس اندوه مرا به یاد داشته باش! مری…
ادامه مطلب ...

۱۰ رباعی از مهستی گنجوی

خط بین که فلک بر رخ دلخواه نبشت بر برگ گل و بنفشه ناگاه نبشت خورشید خطی به بندگیش می‌داد کاغذ مگرش نبود بر ماه نبشت هرلحظه غمی به مستمندی رسدت تیری به جفا به دردمندی رسدت در کشتن عاشقان از این بیش مکوش زنهار مبادا که گزندی…
ادامه مطلب ...

هرمان ایگنات، نویسنده ای از چک

هرمان ایگنات (Herman Ignat) همچون بسیاری دیگر از نویسندگان چک از یان نرو دا ( Jan Neruda) روزنامه نگار، شاعر و داستان نویس چک تاثیر پذیرفته است. ایگنات که متولد ۱۸۵۱ است، مثل اغلب نویسندگان دیگر کار خود را با روزنامه نگاری شروع کرد و بعد…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۱۹۸: گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند

گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند گفتم خراج مصر طلب می‌کند لبت گفتا در این معامله کمتر زیان کنند گفتم به نقطه دهنت خود که برد راه گفت این حکایتیست که با نکته دان کنند گفتم صنم پرست مشو…
ادامه مطلب ...

نوشتن و نویسنده از نگاه ویلیام استافورد

نوشتن بزرگترین دستاورد روح بشری به حساب می آید که آزادی اش را در آن به بیان در می آورد. به فردیت فضا می بخشد. سرچشمه ی شادی است. راهی برای کشف های بی شمار. آن که زندگی اش را در نوشتن پی می گیرد، با باور و متانت جهان را همیشه پذیرا و پر راز…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۱۹۷: شاهدان گر دلبری زین سان کنند

شاهدان گر دلبری زین سان کنند زاهدان را رخنه در ایمان کنند هر کجا آن شاخ نرگس بشکفد گلرخانش دیده نرگسدان کنند ای جوان سروقد گویی ببر پیش از آن کز قامتت چوگان کنند عاشقان را بر سر خود حکم نیست هر چه فرمان تو باشد آن کنند…
ادامه مطلب ...

بگذار تا بگریم؛ غزلی از مظاهر مصفا

بگذار تا بگریم بر دامن شب ای شب بگذار تا بسوزم در آتش تب ای شب افسرده و نزارم چندان جگر ندارم تا از جگر برآرم فریاد یارب ای شب بی تابم و نیابم از هیچ سو مفرّی می پویم و نجویم ملجا و مهرب ای شب افتاده ایم بی تاب با دیدگان بی خواب…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه آغا سلطان کرمانشاهی؛ مهشید امیرشاهی

وقتی ممه شروع به حرف زدن می‌کند دیگر فایده ندارد. کتاب را باید کنار گذاشت و باید شنید. حتا فایده ندارد که بگویی ‍"حرف نزن" ـ چون نمی‌شنود. اصلاً نمی‌شنود. مگر داد بزنی. چند بار داد بزنی تا حنجره‌ات بخراشد، آنوقت می‌پرسد، "هه؟ با منی…
ادامه مطلب ...