مرور رده

ادبیات

غزل شماره ۶۴: اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست

اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست در این چمن گل بی خار کس نچید آری چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست سبب مپرس که چرخ از چه…
ادامه مطلب ...

حافظ و تفأل به او

تردید در احوالات و آراء بزرگان، از ارکان جدایی ناپذیر موثر در نقد آثارشان است. شایعه سازی ها و شاید گمانه زنی ها در مورد مشاهیر، بیشتر یک رسم و عادت شده است. برای برخی به جهت شهرت و بزرگی نامشان این اتفاق می افتد و گروه دیگری به جهت در…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۶۳: روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست چون من در آن دیار هزاران غریب هست در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست هر جا که هست پرتو روی حبیب هست آن جا که کار صومعه را جلوه…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۶۲: مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست سر ز…
ادامه مطلب ...

اهل قلمی که در سال ۱۳۹۰ در گذشتند

در ابتدای سال ۹۰، حمید کرمی هم‌زمان با بهار از دنیا رفت. این شاعر پیشکسوت دفاع مقدس نهم فروردین‌ماه بر اثر سکته‌ی قلبی در سن چهل ‌و نه‌سالگی درگذشت. از جمله‌ی آثار او، کتاب‌های «بر شانه‌های کوهستان» و «سایه‌روشن‌های ویدر» بودند. بهار…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۶۱: صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست بیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست به جان او که به شکرانه جان برافشانم اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار برای دیده بیاور غباری از در دوست من گدا و تمنای وصل…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۶۰: آن پیک نامور که رسید از دیار دوست

آن پیک نامور که رسید از دیار دوست آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار خوش می‌کند حکایت عز و وقار دوست دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست شکر خدا که از مدد بخت…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۵۹: دارم امید عاطفتی از جناب دوست

دارم امید عاطفتی از جناب دوست کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست دانم که بگذرد ز سر جرم من که او گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست چندان گریستیم که هر کس که برگذشت در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست هیچ است آن دهان و نبینم…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۵۸: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست نه من سبوکش این دیر…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۵۷: آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی او سلیمان زمان است که خاتم با اوست روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست خال مشکین که بدان…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۵۶: دل سراپرده محبت اوست

دل سراپرده محبت اوست دیده آیینه دار طلعت اوست من که سر درنیاورم به دو کون گردنم زیر بار منت اوست تو و طوبی و ما و قامت یار فکر هر کس به قدر همت اوست گر من آلوده دامنم چه عجب همه عالم گواه عصمت اوست من که باشم در آن…
ادامه مطلب ...

غزل شماره ۵۵: خم زلف تو دام کفر و دین است

خم زلف تو دام کفر و دین است ز کارستان او یک شمه این است جمالت معجز حسن است لیکن حدیث غمزه‌ات سحر مبین است ز چشم شوخ تو جان کی توان برد که دایم با کمان اندر کمین است بر آن چشم سیه صد آفرین باد که در عاشق کشی سحرآفرین است…
ادامه مطلب ...