مرور رده

شعر

باز شوق یوسفم دامن گرفت شعری از هوشنگ ابتهاج

باز شوق یوسفم دامن گرفت! پیر ما را بوی پیراهن گرفت! ای دریغا! نازک آرای تنش بوی خون می آید از پیراهنش! ای برادرها! خبر چون می برید؟ این سفرآن گرگ، یوسف را درید! یوسف من! پس چه شد پیراهنت؟ برچه خاکی ریخت خون روشنت؟ بر…
ادامه مطلب ...

فرصتی نمانده است شعری از گروس عبدالملکیان

فرصتی نمانده است بیا همدیگر را بغل کنیم فردا یا من تو را می‎کشم یا تو چاقو را در آب خواهی شست همین چند سطر دنیا به همین چند سطر رسیده است به اینکه انسان کوچک بماند بهتر است به دنیا نیاید بهتر است اصلا…
ادامه مطلب ...

رو به روی من فقط تو بوده‌ای شعری از محمدرضا عبدالملکیان

رو به روی من فقط تو بوده ای از همان نگاه اولین از همان زمان که آفتاب با تو آفتاب شد از همان زمان که کوه استوار آب شد از همان زمان که جستجوی عاشقانه مرا نگاه تو جواب شد روبه روی من فقط تو بوده ای از همان اشاره‌٬ از…
ادامه مطلب ...

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند شعری از محمدحسین بهجت تبریزی

محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، اهل آذربایجان بود و از او شعرهای زیادی به زبان‌های فارسی و ترکی آذربایجانی به جای مانده است. وی در اواخر دوران زندگی پرفراز و نشیب خود شعری در مذمت پیری سروده است که در آن با طعنه به روزگار می‌گوید:…
ادامه مطلب ...

متن کامل شعر صدای پای آب سهراب سپهری

اهل کاشانم روزگارم بد نیست. تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی. مادری دارم، بهتر از برگ درخت. دوستانی، بهتر از آب روان. و خدایی که در این نزدیکی است: لای این شب بوها، پای آن کاج بلند. روی آگاهی آب، روی قانون گیاه. من…
ادامه مطلب ...

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی شعری از فریدون مشیری

فریدون مشیری متولد سی شهریور ماه ۱۳۰۵ در تهران است و اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی و با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در ۱۳۳۴ به چاپ رسید. بگذار سر به سینه من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که…
ادامه مطلب ...

دست به دستِ مدّعی شانه به شانه می‌روی، شعری از محمدرضا شفیعی کدکنی

دست به دستِ مدّعی شانه به شانه می روی آه که با رقیبِ من جانبِ خانه می روی! بی خبر از کنارِ من، ای نَفَسِ سپیده دم گرم تر از شراره ی آهِ شبانه می روی من به زبانِ اشکِ خود می دهمت سلام و تو بر سرِ آتشِ دلم همچو زبانه می روی…
ادامه مطلب ...

شعر دوباره می سازمت وطن از سیمین بهبهانی

سیمین بهبهانی ترانه مشهور «دوباره می سازمت وطن» را سه سال پس از انقلاب، در آخرین روزهای اسفند ۱۳۶۰ سرود و آن را به بانوی قصه فارسی سیمین دانشور هدیه کرده است. دوباره می‌سازمت وطن! اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو می زنم،…
ادامه مطلب ...

شعر آینه در آینه هوشنگ ابتهاج

شعر آینه در آینه هوشنگ ابتهاج در مجموعه شعر «آینه در آینه» گزیده‌ای از اشعار هوشنگ ابتهاج به انتخاب دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی منتشر شده است. مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا سایه تو گشتم و او برد به خورشید مرا جان دل و دیده منم،…
ادامه مطلب ...

کاش دوباره به خاطرم نمی‌‌آمدی شعری از نیکی فیروزکوهی

کاش دوباره به خاطرم نمی‌‌آمدی کاش هر کدام از ما در همان سالها پیش مانده بودیم کاش پس از این سالهای دورِ دورِ تصویر هامان از عکس‌ها بیرون نمی‌آمد کسی‌ از گذشته‌های خوبِ خوب آغوش باز نمیکرد سرم با سینه ات آشنا نمی‌شد…
ادامه مطلب ...

آی آدم‌ها شعری از نیما یوشیج

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید نان به سفره جامه تان بر تن یک نفر در آب می خواند شما را موج سنگین را به دست خسته می کوبد باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده سایه هاتان را ز راه دور دیده آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی…
ادامه مطلب ...

تو ای زن شعری از رابیندرانات تاگور

تو ای زن تنها آفریدهٔ خدا، بلکه مخلوق مردان زمین نیز هستی. مردان، زیبائی قلب‌های خود را به‌پای تو می‌ریزند شاعران با رشته‌های خیال طلائی خویش تارهای وجود تو را می‌تنند و نقاشان همیشه بر پیکر تو جاودانگی می‌بخشند دریا،…
ادامه مطلب ...