آرشیو تگ: حسین منزوی

حسین منزوی

شب قدری که دمی پیش تو ماندم خوش بود؛ شعری از حسین منزوی

شب قدری که دمی پیش تو ماندم خوش بود کامی از عمر که همراه تو راندم خوش بود در خیالم که نه پرهیز و نه پروای تو داشت بوسه ها کز لب نوش تو ستاندم خوش بود و آن همه گل که نسیمانه به شکرانه ی تو چیدم از باغ دل و بر تو فشاندم خوش بود…

حسین منزوی در چهار برداشت

حسین منزوی خود؛ عشق بود آیا می‌شناسیدش... غزال غزل در ۴ برداشت نوشته ای از حمید محمدی زاده نخستین روز خزان بود و همه زندگی‌اش رنگی از پاییز داشت. مردی که او را یکی از قله‌های بنام غزل معاصر نام داده‌اند، در گیر و‌دار زندگی روزمره و…

شعر نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست از حسین منزوی

نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل؟ لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست عشق…

شعر دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد؟ از حسین منزوی

دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد؟ چه شد که بین تو و من چنین نفاق افتاد؟ زمان به دست تو پایان من نوشت آری مسیر واقعه این بار، از این سیاق افتاد دو رودخانه ی عشق من و تو شط شده بود ولی دریغ که راهش به باتلاق افتاد خلاف منطق…

بی هیچ نام می آیی؛ شعری از حسین منزوی

بی هیچ نام می آیی اما تمام نام های جهان باتوست وقت غروب نامت دلتنگی ست وقتی شبانه چون روحی عریان می آیی نام تو وسوسه است زیر درخت سیب نامت حواست و چون به ناگزیر با اولین نفس که سحر می زند می گریزی نام گریزناکت رویاست حسین…

یک شعر تازه دارم…؛ حسین منزوی

یک شعر تازه دارم، شعری برای دیوار شعری برای بختک، شعری برای آوار تا این غبار می مرد، یک بار تا همیشه باید که می نوشتم، شعری برای رگبار این شهر واره زنده است،‌ اما بر آن مسلط روحی شبیه چیزی،‌ چیزی شبیه مردار چیزی شبیه لعنت،‌ چیزی…

حسین منزوی تاثیرگذارترین غزل‏پرداز معاصر

حسین منزوی فرزند محمد منزوی شاعر زنجانی ا‏ست‏ (۱) که در اول‏ مهر ۱۳۲۵ در شهر زنجان دیده به جهان گشود و به خاطر اینکه با شروع‏ پاییز زاده شده بود، همیشه خود را همزاد پاییز می‏ نامید. وی در زادگاه خود نشو و نما یافت و تحصیلات ابتدایی و متوسطه…