مرور رده
شعر
غزل شماره ۲۰۱: شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند
شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند
که زیرکان جهان از کمندشان نرهند
من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه
هزار شکر که یاران شهر بیگنهند
جفا نه پیشه درویشیست و راهروی
بیار باده که این سالکان نه مرد رهند
مبین حقیر گدایان عشق…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
از پیشانی کسانی که بوسیده ایم، شعری از نصرت کسمنلی
روزی
پیشانی پدربزرگ را بوسیدیم
نخست مادربزرگ
بعد من
و روزی
پیشانی مادربزرگ را
نخست مادر
بعد من
سرانجام
پیشانی مادر را بوسیدیم
نخست مرگ
بعد من.
نصرت کسمنلی شاعر آذربایجان
ترجمه از رسول یونان در کتاب روزهای چوبی
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
رودی مثل عشق، عاشقانه ای از ابراهیم گورچایلی
در سیاهی چشم هایت
فرورفته ام
و دیگر نمیدانم
جاده به کجا می پیچد
فقط می دانم
که رودی مثل عشق
در دلم جاری شده است.
ابراهیم گورچایلی شاعر آذربایجان
ترجمه از رسول یونان در کتاب روزهای چوبی
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
تماس، شعری از اکتاویو پاز
دست های من پرده های هستی تو را از هم می گشاید
در برهنگی بیشتری می پوشاندت
اندام به اندام عریانت می کند
دست های من
و از پیکرت
پیکری دیگر می آفریند.
Octavio paz
اکتاویو پاز
ترجمه ای آزاد از احمد شاملو
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
سرودی برای تو، عاشقانه ای از ابراهیم گورچایلی
نمی توانم فراموشت کنم
حتی اگر با باران
بر ساحلی دور بباری
با هر شکوفه ای
با هر گلی که باز می شود
نوری می شوی
در چشم و
ترانه ای در دل.
ابراهیم گورچایلی شاعر آذربایجان
ترجمه از رسول یونان در کتاب روزهای چوبی
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
دور از تو، شعری از سوران بوی جوسویف
نگاه کردم به افق ها
افق ها
پر از مه و دود بود
آتشی در درونم شعله کشید
انگار در همین لحظه بود
که خیال من
همراه با ابرها
به سویت پرواز کرد.
سوران بوی جوسویف شاعر قرقیزستان
ترجمه از رسول یونان در مجموعه روزهای چوبی
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
حوا؛ شعری از آرزو نوری
وارونه افتاده بودم
و ابتدای جهان گم شده بود
دست و پا می زدم برای رسیدن
بی آنکه بدانم
بیهوده
بیهوده
بیهوده می کوشم
بستری بود جهان
نه به وسعت دستهایمان
و خوابگاهی
نه به وسعت خوابهایمان
آرزو نوری
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
طبل عزا؛ شعری از عمران صلاحی
بادها
نوحه خوان
بیدها
دسته ی زنجیر زن
لاله ها
سینه زنان حرم باغچه
بادها
در جنون
بیدها
در جنون
بید ها
واژگون
لاله ها
غرق خون
خیمه ی خورشید سوخت
برگ ها
گریه کنان ریختند
آسمان
کرده به تن پیرهن تعزیه
طبل عزا را بنواز ای…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۲۰۰: دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
پنهان خورید باده که تعزیر میکنند
ناموس عشق و رونق عشاق میبرند
عیب جوان و سرزنش پیر میکنند
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر میکنند
گویند رمز عشق مگویید و…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
هیچ چیز تغییر نخواهد کرد، شعری از ناهید اولوی آق گون
آن روز
هیچ چیز تغییر نخواهد کرد
تو از ازدحام انسان ها
کوچ خواهی کرد
انگار
به این دنیا نیامدی
انگار
در این اتاق ننشسته ای
این لباس را نپوشیده ای
نخندیده ای
نگریسته ای
و از میوه های این درخت نخورده ای
و تمام ماجرای تو
یکی بود…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
یک متر و هفتاد صدم؛ غزلی ماندگار از سیمین بهبهانی
یک متر و هفتاد صدم افراشت قامت سخنم
یک متر و هفتاد صدم از شعر این خانه منم
یک متر و هفتاد صدم پاکیزگی ساده دلی
جان دلارای غزل جسم شکیبای زنم
زشت است اگر سیرت من خود را در او می نگری
هیها که سنگم نزنی! آیینه ام می شکنم
از…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
غزل شماره ۱۹۹: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
گوییا باور نمیدارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...