مرور رده
شعر
تنها در قلمرو تو؛ شعری از امیلی دیکنسون
هیچ زندگی در انتظار من نیست
مگر به این وادی منتهی شود
و نه هیچ مرگی
مگر مرا از این وادی براند.
هیچ بندی مرا به زمین متصل نمی کند
و نه هیچ کار تازه ای
هیچ مگر در این وادی
در قلمرویی که تنها تویی!
Emily Dickinson
امیلی دیکنسون…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
پایان؛ شعری از لنگستون هیوز
نه ساعتی بر دیوار است و
نه زمانی.
سایه یی نمی جنبد از سپیده دمان تا شامگاه
بر کف سلول.
نه نوری هست
نه حتی ظلماتی.
بیرون در
دیگر
دری نیست.
langston heughes
لنگستون هیوز شاعر سیاهپوست امریکا
ترجمه از احمد شاملو، مجموعه شعر…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
پگاه؛ شعری از اکتاویو پاز
دست ها ولب های باد
دل آب
درخت مورد
اردوگاه ابرها
حیاتی که هر روز چشم بر جهان می گشاید
مرگی که با هر حیات زاده می شود...
چشمانم را می مالم
آسمان زمین را در می نوردد.
octavio paz
اکتاویو پاز
ترجمه از احمد شاملو
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
کنسرت در باغ؛ شعری از اکتاویو پاز
باریده باران
زمان به چشمی غول آسا ماند
که در آن
اندیشه وار
در آمد و رفتیم.
رودی از موسیقی
فرو می ریزد در خونم.
گر بگویم جسم، پاسخ می آید: باد!
گر بگویم خاک، پاسخ می آید: کجا؟
جهان دهان باز می کند
همچون شکوفه یی مضاعف،
غمگین…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
پلنگی سیاه در قلب تو شعری از فِرِنک جوهاز
تابستان از راه می رسد
و با نور خود
ما را به طلا بدل می کند
درماه، جانور تک شاخ جادویی
با پوز خند غمگینش پرسه می زند
و جهان ناله کنان
غصه هایش را به یاد می آورد
و اعصابش فرسوده می شود
در امواج ماوراء بنفش
حشرات تخم خود را می…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
به من گوش بده، شعری از آدریان ریچ
می خواهم که به من پاسخ دهی
حتی اگر بد حرف می زنم
تمام چیزهایی را که تاکنون گفته ام
فراموش خواهند شد
هرچند برای من
از این شعر یا هر شعر دیگر ارزشمندترند
می خواهم گوش کنی!
حتی اگر بد حرف می زنم به من گوش بده!
نه در شعرم
بلکه در…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
خانه خاموش است، شعری از امیلی برونته
با من بیا
شاید دیگر باد
چنین بر ما نوزد،
و شاید ستاره ها دیگر
چنین بر ما نتابند،
بیا با من
پیش از پاییز
پیش از آن که دریاهای خون
ما را از هم جدا کند،
و پیش از آن که تو عشق را در قلب خود ویران کنی
و من عشق را در قلبم...
Emily…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
در جنگل های تاریک کاج؛ شعری از جیمز جویس
در جنگلهای تاریک کاج
من خواهم آرمید
در سایه های سرد و عمیق
هنگام ظهر
چه شیرین است آن جا آرمیدن
و چه شیرین است بوسه وقتی،
جنگلهای بزرگ کاج
چنین بی دالان و بی انتهاست
آه، در میان جنگلهای کاج
در هنگام ظهر
تو هم بیا ای عشق شیرین...…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
عشقت را هرگز بازگو نکن، شعری از ویلیام بلیک
عشقت را هرگز بازگو نکن!
عشقی که هرگز به زبان نیاید
مثل نسیم ملایم ساکت و نامرئی می گذرد
و همه چیز را بر سر راه خود
تکان می دهد
من عشقم را به زبان آوردم
و قلبم را برای او گشودم
سرد و لرزان با ترسی مرگبار
و او رفت...
بعدها مسافری…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
ساعت گیج زمان؛ شعری از سهراب سپهری
دنگ...، دنگ ....
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من.
لحظه ام پر شده از لذت
یا به زنگار غمی آلوده است.
لیک چون باید این دم گذرد،
پس اگر می گریم
گریه ام بی ثمر…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
مرگ در رحِم، سرودۀ لاوله لیهی
بسیاری شعرها را فراموش کرده ام،
چرا که وقتی می بایستی به دنیا می آمدند، خوابم برده بود.
تاریکی مرا پنهان کرد و به من ایمنی داد.
زمان -دقیقه هایی که به فصل ها تبدیل می شوند- از زیر در به پشت پرده ها لغزید،
هنگامی که من ناکامی را، گرم به…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
یک عاشقانۀ کوتاه از ریچارد براتیگان
چه خوب است
وقتی که صبح زود
تنها از خواب بلند شوی
و مجبور نباشی به دیگران بگویی
که دوستشان داری
وقتی که دیگر
آنها را دوست نداری!
Richard bratigan
ریچارد براتیگان شاعر آمریکایی
ترجمه ای آزاد از چیستا یثربی در کتاب آبی کوچک عشق
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...