در ستايش لمپنيزم

لمپنیزممصطفي حسين‌زاده

پرده اول: در پياده رو مشغول رفتن به محل کار يا تحصيل خود مي‌باشيد که ناگهان موتورسيکلتي با سرعت از پشت سر شما مي‌آيد و با سرعتي باورنکردني با صداي گوش خراش بوق موتور خود با فاصله ميليمتري از کنار شما عبور مي‌کند و شما فرصت هيچ واکنشي را پيدا نمي‌کنيد و اگر هم فرصت اعتراض را بيابيد رگباري از کلمات قصار شامل الفاظ رکيک نصيبتان مي‌شود به طوري که شما از اعتراض خود پشيمان شده و چند فحش نيز خودتان بر الفاظ نامانوس فرد مقابل افزوده و نثار شخص شخيصتان مي‌نمائيد تا درس عبرتي باشد برايتان تا ديگر در چنين مواقعي اعتراض نکنيد!

پرده دوم: در خيابان در حال عبور هستيد و چند نفر آقا و خانم نيز در خيابان در حال عبور و رفت و آمد مي‌باشند که يکي از آقايان نسبتا محترم با صداي بلند و نخراشيده در حال مکالمه با تلفن همراه خود است که ناگهان بر شدت عصبانيت و تن صدايش، افزوده شده و رگباري از فحش‌هاي رکيک ناموسي، مسلسل وار از دهان مبارک خارج شده و شما از شدت حيرت و خجالت نمي‌توانيد سر خود را بلند کنيد و بالاجبار خود را به کوچه علي چپ زده و طوري رفتار مي‌کنيد که چيزي نشنيده‌ايد و اتفاقي نيفتاده است!

پرده سوم: در صف تاکسي منتظر تاکسي هستيد و در جلوي صف، پيرمردي محترم و لاغر اندام نيز در انتظار تاکسي مي‌باشد. در لحظه‌اي که تاکسي جلوس مي‌نمايد جواني هيکلي و ورزيده که نشان و حکايت از ورزش تناسب اندام دارد به صورت ناگهاني و غيرنوبت، سوار ماشين شده که با اعتراض پير سالخورده روبرو مي‌شود. در ابتدا وقعي به اعتراض او نمي‌گذارد ولي با ادامه اعتراض او که خواستار پياده شدن جوان و رعايت کردن صف مي‌شود، جوان با عصبانيت از ماشين پياده شده و فحش‌هاي رکيکي نثارش مي‌کند و جوان خوش غيرت و پهلوان نيز سوار تاکسي شده و مي‌رود. جمعيت مردم نيز‌هاج و واج، انگشت حيرت بر دهان گرفته و در ذهن و دل خود به دنبال پاسخي منطقي براي اين سوال مي‌گردند که آخر چرا و به چه جرم و گناهي، اين فرد، مستحق چنين آزار و اذيت و توهيني بوده است!

پرده چهارم: سوار مترو هستيد که پيامکي به گوشيتان مي‌رسد. شروع به خواندن پيامک مي‌کنيد که مشاهده مي‌کنيد در حين خواندن پيامک، فرد بغل دستي شما نيز در حال خواندن پيامک از روي صفحه گوشي شما است. از آن جا که حوصله جر و بحث و جدل کردن نداريد بي اعتنا نسبت به اين موضوع مي‌گذريد و شروع به جواب دادن به پيامک مي‌کنيد که مجددا متوجه مي‌شويد فرد بغل دستي تان همچنان در حال مشاهده و خواندن پيامک‌تان است. در اين لحظه، محترمانه به او گوشزد مي‌کنيد که کارش درست نيست اما اين فرد به جاي عذرخواهي از شما بابت کار نادرستي که انجام داده شاکي شده و طلبکار هم مي‌شود و اينجاست که به ياد ضرب المثل دزد شاکي تر از صاحبخانه (دزد پررو يقه صاحبخانه را مي‌گيرد) مي‌افتيد و پشيمان از اعتراض و تذکر دادن مي‌شويد و لاجرم براي ختم به خير ماجرا شما از طرف مقابل عذرخواهي مي‌کنيد!

امثال اين رفتارها و حرکات را متاسفانه به وفور مي‌توان در جامعه ما مشاهده کرد و موارد ديگري نيز مي‌توان بر اين سياهه افزود از جمله درگيري‌ها بر اثر رانندگي و متلک پراني به بانوان در معابر و خيابان‌ها يا فحاشي‌ها در ورزشگاه‌ها و استفاده از لودگي‌هاي سطحي خياباني و جملات و اصطلاحات سخيف و لمپن در فيلم‌ها و …

به راستي چرا چنين مواردي در جامعه ما به وفور ديده مي‌شود؟ آيا دليل آن مي‌تواند به جز اين باشد که فرهنگ لمپنيزم به شدت در رفتار، گفتار، افکار و به خصوص در فرهنگ جمعي ما رسوخ کرده و روز به روز اين رفتارها براي کل افراد جامعه حتي خود افراد لمپن نيز آزاردهنده تر شده و منجر به تنش‌هاي بي‌حاصل بيشتر و کمتر شدن آستانه صبر و تحمل افراد جامعه و افزايش نزاع‌ها و درگيري‌هاي خياباني و افسردگي و غمگيني بيشتر افراد جامعه مي‌شود.

در جامعه اي که فرهنگ غالب و رايج، سطحي‌نگري، لودگي و لمپنيزم باشد مي‌بايست بسيار صبور بود وگرنه با کوچکترين رفتار يا گفتاري جرقه يک کشمکش و نزاع زده شده و کمترين و کم خطرترين نتيجه آن توهين و ناسزا و سلب آرامش و عصبانيت خواهد بود.

سيل ويرانگر لمپنيزم، بسيار مخرب بوده و متاسفانه بسيار هم شايع شده است و حوزه‌هاي زيادي از جامعه ما را در نورديده و حتي فتح کرده است و در اين مسير دامن افراد تحصيل کرده ما که مي‌بايست حاملان و پيشروان فرهنگ در جامعه باشند را نيز گرفته و به امري عادي و پيش پا افتاده تبديل شده است که نتايج زيان بار آن در حوزه‌هاي مختلف به خصوص در هنر و ورزش ما نمود و حضور پررنگي يافته است که از جمله مي‌توان به فيلم‌هاي بسيار سطحي و کم محتواي سينمايمان اشاره کرد که انسان ناچار به اعتراف مي‌شود که با ديدن چنين فيلم‌هايي بايد صد رحمت و درود بر فيلم فارسي فرستاد. يا اشعار و آهنگ ملودي‌ها و ترانه‌هاي چندساله اخير به خصوص مد شدن ترانه‌هاي رپ زيرزميني که از سوي ضبط‌ها و اسپيکرهاي قوي و عظيم نصب شده بر روي انواع و اقسام اتومبيل‌ها در خيابان شنيده شده و آرامش افراد جامعه را سلب مي‌کنند، اکثرا بسيار سطحي، کم محتوا و داراي بار معنايي ضعيف هستند. مورد ديگر مشکلات و معضلات يکي دو دهه اخير در ورزشگاه‌ها به خصوص در ورزشگاههاي فوتبال بوده که آن قدر نمکش شور شده و اظهر من الشمس است که نيازي به توضيح بيشتر نيست.

سوالي که ممکن است براي هر خواننده‌اي بعد از خواندن اين مطالب پيش بيايد اين است که آيا در بيان اين موارد و مطالب، بزرگنمايي و اغراق نشده است؟ يا به واقع تبديل به بيماري جامعه ما شده است و اغراق و غلوي در کار نبوده است؟

پاسخ به سوال فوق هر چه باشد نمي‌توان منکر موارد مطرح شده در اين مقاله شد. اين موارد، معضلات مبتلا به جامعه ما بوده و خواه‌ناخواه و بلا استثناء، گريبانگير همه افراد جامعه است و تفاوت فقط در مقدار و ميزان درگير بودن است. به راستي چاره کار چيست؟ آيا چاره و راه علاج و درماني بر اين فرهنگ مخرب و زيان‌بار نيست و ما نيز مي‌بايست پرچم سفيد تسليم را برافراشته و به احترام، کلاه از سر براي چنين طاعوني برداشته و براي رسوا نشدن و دچار دردسر نشدن، همرنگ جماعت شده و ما نيز فرياد “زنده باد لمپنيزم” سر دهيم؟

منبع: روزنامه مردمسالاری

مطالب پیشنهادی

نظرتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما نزد مامحفوظ است و منتشر نمی شود.