دلایل نادرستی که باعث ازدواج ناموفق می‌شود

ازدواج یک نیاز طبیعی است و در این هیچ شکی نیست. اما باید دلایل منطقی برای آن داشته باشیم. «خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج». این مثل قدیمی نشان از این دارد که هرچیزی اگر پایه و اساسش اشتباه باشد، مشکل روی مشکل می‌آید و در آخر باید فاتحه آن رخداد را خواند. باربط‌ ترین موضوعی را که می‌توان به این مثل ربط داد، ازدواج است. اتفاقی که اگر با چالش و اشتباه شروع شود، دیری نمی‌پاید که ویرانی به بار می‌آورد. در ادامه به نکاتی می‌پردازیم که اگر دختر و پسری با چنین اهدافی، ازدواج کنند، زندگی خود را باخته‌اند.

شورش علیه والدین:

خیلی‌ها به خاطر این ازدواج می‌کنند که به خانوادهایشان دهن کجی کرده باشند. در این ازدواج‌ها فکر و ذکر فقط لج کردن با خانواده است و نه پیدا کردن یک شریک خوب برای زندگی. خب این دیگر گفتن ندارد که شما حتی اگر با این کار از پدر و مادرتان انتقام بگیرید، باز هم دودش به چشم خودتان می رود. چون این بار هم خانواده را از دست داده اید و هم پشتوانه ای برای روزهای سخت زندگی دو نفره تان نخواهید داشت.

فرار از مشکلات خانوادگی:

ازدواج غول چراغ جادو نیست که با وارد شدن در آن، از مشکلات جاری و گذشته زندگی‌تان کاسته شود. مشکلاتی از قبیل نداشتن حداقل آزادی در خانه پدر، وجود مشکلات اقتصادی و سایر عوامل این چنینی منجر به ازدواجی نامعقول می‌شود. در واقع اگر فردی به‌دلیل چنین مسائلی ازدواج کند، صورت مسأله را پاک کرده است، چرا که در مواجهه با یک مشکل، اشتباه بزرگ‌تری را مرتکب می‌شود که جبران‌ناپذیر است.

استیصال جنسی:

نمی‌توان منکر شد که یکی از مقاصد ازدواج این امر است. این مسأله به خودی خود بد نیست. اما جایی مشکل ساز می‌شود که فرد ملاک‌های اصلی و اولیه را رها کند و اولین و اصلی‌ترین دلیلش برای ازدواج این مسأله باشد.

جستجوی استقلال:

معمولا آدمها اول باید مستقل شوند تا بعد بتوانند ازدواج کنند. اما گاهی قضیه بر عکس می شود. بعضی‌ها می‌خواهند به وسیله ازدواج که یک دلیل بیرونی است، مستقل شوند یعنی خودشان را با ازدواج مجبور به استقلال کنند. اگر شما موفق شدید یک پارچ آب را با قاشق چایخوری بخورید، در این کار هم موفق می شوید. البته که فرض محال محال نیست اما قیمت این فرض خیلی بالاست!

رهایی از فشار اجتماعی:

هر فرد مجردی لااقل با این جمله از سوی اطرافیان خود مواجه شده است: «وقت ازدواجت شده‌ها! نذار دیر بشه. زیاد سخت نگیر». یادتان که نرفته در دروازه را می‌شود بست اما در دهان مردم را نه! یعنی اگر شما هم ازدواج کنید فرد دیگری پیدا می‌شود که بیاید و در مورد زندگی‌تان اظهار نظر کند. پس به خاطر حرف مردم دست به چنین اقدامی نزنید.

التیام یک رابطه شکست خورده:

این هم از آن دلایل پیچیده است که خیلی‌ها بی توجه به آن تن در می دهند. این که در یک رابطه عشقی به هر دلیلی شکست خورده اید و نه شنیده اید و حالا می خواهید از راه ازدواج با یک آدم جدید به خودتان ثابت کنید که می توانید عزت نفستان را بازگردانید. این هم اشتباه است چون انگیزه ازدواج یک رابطه دیگر است و نه رابطه با آدم جدید.

فرار از تنهایی:

درست است که ازدواج آدم را از تنهایی درمی‌آورد اما این تنها ظاهر امر است. اگر کسی نتواند با تنهایی مجردی خود کنار بیاید و از ترس تنها ماندن تن به ازدواج دهد، با شوک عظیمی روبه‌رو می‌شود. بنابراین باید در ابتدای هر امری حس رضایت‌مندی و خوشبختی را وابسته به خودمان بدانیم. در این صورت ترس و عذاب از تنهایی‌ منتهی به ازدواج نمی‌شود.

احساس گناه یا ترحم:

اگر دل ادم برای یک نفر بسوزد و به همین خاطر با او ازدواج کند، معلوم است که رابطه آنها نمی تواند مثل زن و شوهرعای معمولی عادلانه و برابر باشد. اینطوری حتما کسی که دلسوزی کرده بعدها احساس قربانی بودن پیدا میکند.

دلایل اقتصادی:

بعضی وقتها دختر و پسر در انتخاب همسر، فقط به پول طرف مقابل نگاه می کنند تا بعد از ازدواج به واسطه خانواده همسر به یک نان و نوایی برسند.حالا تصورش را بکنید که بعد از ازدواج خانواده پولدار ورشکست شوند، دیگر به چه امیدی می شود آن زندگی را ادامه داد. یعنی طرف ازدواج کند به این دلیل که به واسطه ی خانواده زن یا شوهر و با خود طرف مقابل، پول پله‌ای بهم بزند و به رفاه اقتصادی برسد.

مطالب مرتبط:
هفت ازدواج احتمالا نافرجام

ازدواج با اتباع بیگانه چه شرایط و محدودیت هایی دارد

ازدواج مجدد و سه نکته ایی که لازم است بدانید

چرا ازدواج تنهایی‌ام را پر نمی‌کند؟

مطالب پیشنهادی

نظرتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما نزد مامحفوظ است و منتشر نمی شود.